منهاج سراج

259

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

با سلطان سنجر مصاف كرد ، لشكر غور منهزم گشتند ، سلطان علاء الدين گرفتار شد ، و بعد از چند روز خلاص يافت ، و نديم خاص سلطان سنجر گشت . چون سلطان را حادثهء خروج غزان افتاد ، روزى به خدمت سلطان سنجر به عشرت مشغول شد ، سنجر بر تخت نشسته بود ، و پاى مبارك را از تخت فرو آويخته بود و بر كف پاى مبارك او خالى بود ، چون علاء الدين را نظر بران خال افتاد برخاست و التماس نمود ، تا بشرف تقبيل آن خال مشرف گردد ، و اين بيت در حسب حال گفت ، رباعى : اى خاك در سراى تو افسر من * وى حلقهء بندگى تو زيور من چون خال كف پاى ترا بوسه زنم * اقبال همى بوسه زند بر سر من سلطان سنجر التماس او را اجابت كرد ، علاء الدين چون بوسه بر آن خال زد سلطان سنجر روى موى علاء الدين را بانگشت پاى بر زمين بگرفت علاء الدين خواست : تا سر از زمين بردارد ، مويش كنده شد ، حاضران بخنديدند علاء الدين طيره [ ( 1 ) ] شد ، گونش متغير گشت . سلطان سنجر چون آن خجالت او مشاهده فرمود ، از كرم پادشاهانه گفت : علاء الدين ! ازين مزاح بشكستى ! كفارت اين مزاح ملك غورت مبارك باد ، به طرف تخت خود مراجعت كن ، تو برادر منى ؟ درين وقت حادثهء خروج غزان افتاده است . جمله رمهاء گوسپندان و گلهء اسپان و شتران خاص همه بايد با خود برد ، اگر نصرت ياريگر آيد ، و فساد آن طايفه دفع شود ، بنزديك ما بفرست ، و الا به تو بماند بهتر از آنكه در دست كافر نعمتان افتد . سلطان علاء الدين بغور باز رفت و بدولت سنجر بر تخت خود باز رسيد ، اين روايت كرم [ ( 2 ) ] و احسان او بود اما آنچه دلالت مىكند بر جهاندارى : چنين گويد نويسندهء اين طبقات منهاج سراج عصمه اللّه : در شهور سنه احدى عشر و ستمائة در حضرت فيروز كوه كه دار الملك سلاطين غور است رحمة اللّه عليهم [ ( 3 ) ] ، از امير على چاوش شنيدم ، او گفت : جد او سهم الحشم [ ( 4 ) ] سلطان سنجر بود ( و سلطان مسعود عراق كه يكى از برادرزادگان سلطان سنجر بود )

--> [ ( 1 ) ] طيره : خشم و آشفتگى و خجلت [ ( 2 ) ] اصل : كريم [ ( 3 ) ] اصل : عليه [ ( 4 ) ] اصل : سهم تجسم ، در راورتى و چند سطر بعد سهم الحشم است ، كه بقول وى سردار لشكر و حشم باشد .